مرتضى راوندى

491

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

چو همچون زنان حله در تن كنم * به مردى كجا دفع دشمن كنم مرا هم ز صدگونه آز و هواست * و ليكن خزينه نه‌تنها مراست ارزش اجتماعى آثار سعدى سعدى در نتيجه مسافرت به مناطق مختلف و آميزش با اقوام و ملل گوناگون ، اطلاعات فراوانى كسب كرد و از بركت هوش سرشار به بسيارى از نكات دقيق اجتماعى و روحيه و طرز فكر معاصران ، واقف گرديد و چون اديبى جامعه‌شناس با قلم تواناى خويش به ترسيم احوال مردم و توصيف افكار و عقايد آنان پرداخت ، در اكثر آثار منظوم و منثور سعدى انعكاسى از يك اجتماع طبقاتى ، اجتماعى كه ظالمان و مظلومان و ستمگران و ستمكشان در برابر هم قرار گرفته‌اند ، به چشم مىخورد . سعدى با آنكه خود را « پروردهء نعمت بزرگان » معرّفى كرده و به‌علت نزديكى با سلاطين و امرا مصلحت طبقاتى خود را در دفاع از حقوق آنان تشخيص داده است ، معذلك در گلستان و بوستان و ساير آثار او كمابيش ، مناظر دلخراش اجتماعى و مظالم حكمرانان ، و سالوس روحانى نمايان ، و ديگر مفاسد محيط به طرزى جالب نقاشى شده و مورد انتقاد قرار گرفته است ، به‌طورىكه اكثر گفته‌هاى انتقادى او در اين زمينه‌ها در حال حاضر نيز صادق و صحيح است و اين مىرساند كه نه‌تنها سعدى جامعه‌شناس زبردستى بوده ، بلكه سازمان و محيط اجتماعى ما از روزگار سعدى تا عصر حاضر فرق چندانى نكرده است . سعدى در يكى از حكايات خود نشان مىدهد ، در اجتماعى كه پول ، دواى همه دردهاست ، فرزند در انتظار مرگ پدر مىنشيند و گاه براى مرگ او نذر و نياز مىكند . حكايت : « مهمان پيرى بودم در ديار بكر كه مال بسيار داشت و فرزند خوبروى . شبى حكايت كرد كه مرا در عمر خويش جز اين فرزند نبوده است و درختى در اين وادى زيارتگاه است كه مردم به حاجت خواستن آنجا روند و من شب‌هاى دراز به حق ناليده و روى در پاى آن درخت ماليده‌ام تا مرا اين فرزند بخشيده است . شنيدم كه پسر آهسته با رفيقان مىگفت ، چه بودى كه من آن درخت ديدمى و دعا كردمى كه پدرم به مردى . خواجه شادىكنان كه پسرم عاقلست و پسر طعنه‌زنان كه پدرم فرتوت . در حكايت ديگر ، وضع روحى و اخلاقى پول‌پرستان زمان خود را بيان مىكند :